السيد محمد حسين الطهراني

388

الله شناسى (فارسى)

وجود مخلوقات و اشياء ممكنة الوجود . و آن مفهوم همين مفهوم ساده و بديهى و اوّلين است كه به نظر مىآيد در برابر عدم ؛ خواه در ذاتِ أزلى ، خواه در صادر نخستين ، و خواه در عقول عاليهء مجرّدهء مفارقه ، و خواه در نفوس و طبائع و أشياء و هيولاى اوّليّه كه آن را مادّة الموادّ نامند . ادراك وجود براى غير عارفان محال است ؛ و مفهوم آن براى همه كس قابل فهم در تمام اين‌ها لفظ وجود با يك عنايت و يك جهت واحده‌اى بر آنها اطلاق مىگردد . اين از لحاظ مفهوم بسيط آن ، و امّا از لحاظ ادراك و غور در حقيقت وجود ، آن مقامى است رفيع كه دست هر كس بدان نرسد . آن ، كُنْه و واقعيّت وجود است كه در نهايت پنهانى و اختفاء مىباشد ؛ و در آن جهت هم تفاوتى نيست ميان ادراك و فهميدن حقيقت و كنه وجود حقّ تعالى و حقيقت و كنه سائر وجودهاى ممكنات . ادراك كُنْه وجود هرجا باشد از أصعب مَصاعب و أشكل مشكلات است . مفهوم وجود به نحو اشتراك معنوى براى جميع موجودات قابل فهم است . حكيم والامقام حاجّ ملّا هادى سبزوارى تَغمَّده اللهُ برضوانه مىفرمايد : مُعَرِّفُ الْوُجودِ شَرْحُ الاسْمِ * وَ لَيْسَ بِالحَدِّ وَ لا بِالرَّسْمِ ( 1 ) مَفْهومُهُ مِنْ أعْرَفِ الأشْياءِ * وَ كُنْهُهُ فِى غايَةِ الْخَفاءِ ( 2 ) 1 - آنچه وجود را مىتواند تعريف و بيان كند ، شرح اسم وجود است ( كه از اسمى به اسم دگر ما را نقل مىدهد ) و آن مُعرِّف نمىتواند تعريف به حَدّ و يا تعريف به رَسْم بوده باشد . 2 - مفهوم از وجود كه به ذهن مىرسد ، از شناخته‌شده‌ترين چيزها مىباشد ؛ امّا بدست آوردن و فهميدن كنه حقيقت وجود در نهايت پنهانى و استتار است . « 1 »